نظرم اينه كه اگر يك دستگاهي بود كه ميتونست آنچه توي ِ ذهنت ميگذره را ضبط كنه، درست به همون شكلي كه هست و يا افكار و تصوراتت را پيادهسازي كنه، كار خيلي راحت ميشد. دست ِ كم الان درست وقتي كه صفحه سفيد Word جلوي ِمن باز شد، مات و مبهوت و خيره نميموندم كه آن موضوعي كه ميخواستم در موردش حرف بزنم و تا همين نيم ساعت پيش هم كه زير دوش آب ِداغ ايستاده بودم تمام مدت توي ِ ذهنم رژه ميرفت چي بود. واقعا چي بود؟
امممم...حالا كه يادم نمياد چي بود يكم از خپل خان فك ميزنم. خدا را چه ديدي؟ شايد فردا روزي آمدم اينجا و آه و ناله و فغان راه انداختم و از درد فراق و دوري و همين كسشعرا مختون را دچار تركيدگي كردم. بعد ديگه نميخواد بيايين بگين از خاطراتتون بگو...يا واسه خودم هم باز اينجا ميشه قبرستون خاطرات يك دوستي مرده و فسيل شده و با خوندن خيلي چيزا ممكنه لبخند بزنم، يا بغض كنم، يا شايد پوزخند و انواع و اقسام ژستها و حالتهاي ِديگه را به خودم بگيرم.
خوب...اين خپل خان جون ميده براي ِ اذيت كردن. يعني كاملاً يك سوژه مناسب و عالي براي يك شخص ِ ساديسمي مثل منه كه دقش بده. خدايي صبرش زياده كه با اين اخلاق تخمي و گند ِ من ميسازه و جيك هم نميزنه.
يكي از موارد حساسيتش مامانش ِ ، از نوع ِ خفن. متولد تير ِ ديگه، بيشتر از اينهم ازش انتظار نميره.
بزار اصلا از اول بگم...
اوايلي كه ما دوست شديم بنا به دلايلي كه يادم نيست چي بود و مطلقا هم اصرار نفرماييد كه به خاطر بيارمش مثلا من شدم زن ِ صيغهاي باباش. يعني رابطه ما مشروع بود ديگه، اون به خاطر باباش فداكاري ميكرد و من را ميبرد ميگردوند...لپ كلام: بچهبازي به تمام معنا. البته بعدش من از باباش طلاق گرفتم، نگران نباشيد.
چند شب پيش داشتيم حرف ميزديم و از پدرش ميگفت كه اگر عصباني بشه حسابي همه را به باد فحش و ناسزا ميگيره، اونهم از نوع خواهر و مادر! و بحث و شوخي ادامهدار شد و روي لج و لجبازي رسيد به اونجا كه گفت: چون تو زنشي بايد فلان چيز (همون دست ِ بيل خودمون ) رو بخوري. منم گفتم نه منكه طلاق گرفتم، شهناز جون (مامانش) بايد بخوره. يهويي ساكت شد و گفت بسه، شوخي نكن ديگه! منم كه باز رگ ِ كرهخر بازيم زده بود بالا گفتم چرا؟ مگه كار بديه؟ شوهرشه! بعدشم شايد خودش دوست داشته باشه بخوره...تو اين وسط چيكارهاي كه تكليف معين ميكني؟
كشش ندم، انقدر بهش برخورد كه سريع يك خداحافظي سرد كرد و قطع كرد. منم با نيش باز و كلي شنگولي خوابيدم.
ولي جدي اين سوال برام پيش آمده، اين حساسيت مسخره چيه؟ من توي خيلي از پسرهايي كه باهاشون برخورد داشتم اين موضوع را ديدم كه نسبت به رابطه جنسي پدر و مادرشون حساسيت دارن. انگار كه اونها آدم نيستند و خيلي از كارهايي كه ماها توي ِ سكس انجام ميديم اونها انجام نميدن، يا انگار كه اصلا نبايد رابطهاي داشته باشند.
پ.ن: يك دوست جونم برام همه كارهاي اين آهنگ "شادي حرومه" را كردو اسكريپت كدهاشو داد و من ِ كونگشاد گذاشتم توي وبلاگ. صبح كه گذاشتم و صفحه را باز كردم كه ميخوند، ولي الان نميخونه. حالا مرگش از چيه و چرا خودشو چس كرده و صداش در نمياد، من نوفهمم. به هرحال كه فقط غرض از اين پ.ن تشكرات فراوان و خيلي زياد از فردين جون بود. مرسي داداش...
!